تبلیغات
شوق شهادت
شوق شهادت
*در زمان غیبت به کسی منتظر می گویند که منتظر شهادت باشد . *شهید مهدی زین الدین*
بسم الله االرحمن الرحیم
عده ای اهل آخرتند و خداوند دنیا را برایشان حرام کرده است. عده ای دیگر نیز اهل دنیایند و خداوند آخرت را بر آنها حرام کرده است: «انّ الدنیا حرام علی اهل الاخرة و انّ الاخرة حرام علی اهل الدنیا و کلاهما حرامان علی اهل الله» اما عده ای هستند که جایگاهشان «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» است ایشان نه اهل دنیایند و نه اهل آخرت. نه به دنبال لذائذ مادی اند و نه در پی حور و غلمان آخرت. اینان مرزوق الهی اند و رزقشان «مقام عند اللّهی» است. همان که قرآن کریم می فرماید: «و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربّهم یرزقون»، بهشت نیز مشتاق دیدار صاحبان این مقام است...

rss

درباره ما
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ایمیل مدیر وبلاگ
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
نظرسنجی
نظر شما در مورد عملکرد وبلاگ چیست ؟





نویسندگان
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  


مجموعه ای الهی از مطالب دیجیتال

پرنده آفرینش


<p align='center'><a target='_blank' href='http://133s.blogfa.com/'><img style='BORDER: #000000 0px solid' border='0' src='http://tiktak-2.persiangig.com/sefareshat/logo-sefareshi/133.jpg'></a></p>


<!-- start logo cod off http://eng-science.ir/forum --><p align=

انجمن علم مهندسی

Online User

ساخت فلش مدیا پلیر
جستجو

لینك دوستان
1- *** مشکات ولایت ***
2- مُربیِ نُفوسْ
3- غروب شلمچه
4- پایگاه خبری تحلیلی گیلان خبر
5- آرزوی من شهادت
6- صدای شهید
7- اشک آسمان
8- عاطفه (طلوعی دوباره)
9- هیئت محبان الزهرا(س) بهشتی
10- همدانشگاهی غبار کفشت سرمه ی چشم
11- بصیرت
12- کربلایی 110
13- شهدا شمع محفل بشریتند
14- نسیم سحر
15- منتظرالمهدی
16- داغ انتظار
17- شاید این جمعه بیاید ... شاید
18- خدایا دوست دارم (كمكم كن)
19- راه علی (ع) حق است .
20- سایت باران
21- با ولایت تا شهادت
22- وبگاه اشعار مهدوی
23- شهدای زینبیه میانه
24- ای بی کران همیشه آبی مهدی جان
25- خدا دوستت دارم
26- پایگاه عاشقان ظهور
27- دل نوشته های یک جامانده
28- سرزمین عاشقان
29- گروه سایبری مهندس میرزابیگی
30- نشانه
31- خدای خوبم
32- محب امام رضا(ع)
33- مقر افسران جنگ سایبری
34- فاطمیون مهر آباد
35- یا لثارات الحسین
36- قبر بی نشان
37- آزاد اندیش
38- گمنام مثل پدرم
39- 133
40- سجده بر خاک
41- عفاف و حجاب
42- مهندسی معکوس 2 سیده تا خدا
43- به سوی کمال
44- گروه حماسه و دفاع
45- آشیان
46- راه پله
47- میثاقی دوباره
49- واحسرتا جامونده ام از شهدا
48- طلبه ای كه درد دین دارد
98- انتظار
50- رایحه نجابت
53- زینبیه
51- عاشق سامرا
52- دختر ایرانی
99- از یاد رفته ها
54- یه دنیای كوچك با یه خدای بزرگ
55- آوای یاس
56- گریه های امپراطور
57- رزمنده سایبری
58- سید خدا
67- نقطه رهایی
59- جوان شیعه
60- نینوا
61- حریم وصال
62- دروازه ی شهادت
68- شهدای عالی حسینی
63- اللهم عجل لولیك الفرج
64- بی قرار ظهور
100- نبا العظیم... می آید ...
65- از دل تا قلم
66- ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم
69- عطر یاس حرم عشق
70- سرداران بصیرت
71- معجزات كلمات
72- طلائیه
73- شیمیایی عطر خدا میدهی
86- انتظار مهدویت
74- ایران وطن من
75- بهشتیان
76- پرنده آفرینش
77- ترنم
78- پرواز تا بینهایت
79- انتظار
80- خاكریز دختران
81- شرف الشمس
82- حصین
83- خاطراتو درد و دلای یه طلبه
84- سرود شهادت
85- هدی و بشری
87- شوفر تریلی
88- You are the best God
89- زمزمه ی باران
90- (نوید ایران) the iran^promise
91- دروازه قبر!!
93- مالک اشتر دزفول
92- فقط یک نقشه بردار
95- منتظران یار
94- پایگاه مجازی فرهنگی مكتب نور
96- بی تو هیچم
[ قالب رایگان ]

آخرین مطالب ارسالی

ایام فاطمیه در جبهه ...
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 02:27 ب.ظ

سایت نفحات صبح نوشت: در هشت سال دفاع مقدس فرزندان این دیار که با نیت الهی دست از دنیا و زیبایی های آن کشیده  و به سوی جبهه های حق علیه باطل شتافته تا به یاری دین خدا بپردازند آن چنان نگاهی عرفانی پیدا کرده بودند که با خواندن خاطرات و احوال آنان در سخت ترین ساعات جنگ اشک در چشم های هر انسان آزادیخواه جمع میگردد و انسان به حال آنان غبطه میخورد.

متن زیر بخشی از خاطره حاج مهدی سلحشور از دوران دفاع مقدس و در ایام فاطمیه است که به رشته تحریر در آمده است.خاطره ای که با خواندن آن میتوان موج موج خلوص نیت شهدا و رزمندگان والا مقاممان را با جان و دل احساس کرد.شهیدانی که میخواستند فاطمه وار به دیدار مولای خودشان شرفیاب شوند.


کامیون ها پشت سر هم در جاده شهید صفوی به سمت شلمچه حرکت میکردن

پشت کامیون ها جای سوزن انداختن نبود

هر کامیونی پذیرای چهل پنجاه رزمنده با تجهیزات کامل بود

کیپ تا کیپ بچه ها نشسته بودند و مشغول ذکر و تلاوت قرآن و دعا بودند

در این بین بازار عقد اخوت هم داغ داغ بود

عقد اخوت با بچه هایی که خیلی هایشان تا ساعاتی دیگر مهمان ارباب بودند

بعضی ها هم آمال و آرزوها شان را بر زبان جاری میکردند و عمق نگاه زیبایشان را به رخ تاریخ می کشیدند

یکی میگفت ای کاش مثل علی اکبر( ع) فدای دین شوم، دیگری آرزوی شهادت مثل خود سید الشهدا را داشت و میخواست بی سر به لقاء الله برسد.

اما یکی بلند شد و گفت ایام فاطمیه است، ای کاش می شد نشانه ای به سینه و بازو و پهلو با خود بر می داشتیم تا شرمنده مادرمان نباشیم

همین طورم شد.

اکثر جنازها یا از پهلو یا از سینه و یا از بازو مورد اصابت قرار گرفته بودند.

درست مثل مادرشان فاطمه زهرا(س)


موضوع مطلب : شوق شهادت,سیر و سلوک,زندگینامه شهدا,
خواب مادر شهید
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 09:40 ب.ظ


یک شب که به دعای کمیل رفته بودم ، احساس  کردم که خیلی دلم گرفته و برای بهرامم تنگ شده است . دعا تمام شد و همه به منازلشان برگشتند اما من ماندم و کنار قبربهرام خیلی نشستم و گریه کردم به طوری که هرچه گریه و ناله میکردم ،اصلا آرام نمی گرفتم.به منزل برگشتم و وقتی که بچه ها خوابیدند، رفتم داخل اتاق و چمدانی را که مخصوص بهرام و وسایل هایش بود بازکردم، پیراهن وعکسش را بیرون آوردم و جلوی صورتم گرفتم و بسیار گریه کردم، حالا هرچه سعی می کردم که با گریه آرام شوم اما بی تابیم بیشتر می شد،چون خاطراتش بیشتر برایم زنده شده بود،درهمان حال خوابم برد.درعالم خواب دیدم که بهرام جلوی منزل ایستاده وصدا میزند...... مادرجان سلام...مادرسلام.




خیلی خوشحال شدم وبه او گفتم عزیزم کجا بودی،دلم برایت تنگ شده بود. مادرجان من راه درستی رفته ام و اینجا احوالم بسیارخوب است و نگاران من نباش،درمیان گفتگویمان بود که به بهرام گفتم: چطور شد که به منزل آمدی. بهرام پاسخ داد:مادر به من خبر دادند که تو دلت برایم تنگ شده است، حالا آمده ام که مرا ببینی و دلت آرام بگیرد. من به او گفتم: که بیا کمی بالا بنشین و او پاسخ داد: نه مادرجان من دیگر باید برگردم ،سرانجام به او گفتم حالا که میخواهی برگردی اگر کاری یا مشکلی داری به من بگو، شهیدبهرام درجواب گفت.. نه... اما من خیلی اسرار کردم وبهرام گفت :مادرجان حالا که زیاد اسرار می کنی دلت را نمی شکنم، من با لب تشنه جان دادم،اگر برایت مقدور است یک جرعه آب به من بده تا جگرم سیراب شود که درهمین زمان از خواب بیدار شدم.

تنها دمیست ساکن این شهریم و خسته ایم

                                        دور از هوای پاک شهیدان شلمچه ایم

آیا شود به دیده ببینیم که یک دمی

                               بی سر و تشنه لب کنار حسین (ع) نشسته ایم


موضوع مطلب : شوق شهادت,سیر و سلوک,زندگینامه شهدا,دل نوشته,خاطراتی از دفاع مقدس,

امیرسرلشگر یعقوب علیاری تکاور گمنام ارومیه ای بود که صدام برای مرده و زنده او جایزه تعیین کرده بود که این نشان از هراس رژیم بعث عراق از فعالیت های این ارتشی دلاور داشت.

دوران جنگ عرصه تجلی رشادت دلیرمردانی بود که به بهای جان خود، آب و خاک و ناموس ایرانی را پاس داشتند.

دلاورانی که گاه آن گونه که شایسته است به نسل امروز شناسانده نشده اند و در عین خوشنامی در بین همرزمان، در عرصه عمومی گمنام مانده اند.

سرلشکر شهید یعقوب علیاری بنیانگذار و نخستین فرمانده لشکر ۵۸ تکاور ذوالفقار ارتش، از زمره این جنگاوران توانمند و کمتر شناخته شده ایرانی است.

این تکاور گمنام ارتش در مهر ماه سال ۱۳۱۸ هجری شمسی در محله «هفت آسیاب» ارومیه دیده به جهان گشود.



در سال ۱۳۳۸ وارد دانشکده افسری و در سال ۱۳۴۱ با درجه ستوان دومی و رسته پیاده به دوره مقدماتی اعزام شد.

پس از یک سال با نمره ممتاز فارغ التحصیل و به یگان چترباز که بعدها تیپ ۲۳ نیروهای مخصوص نامیده شد، رفت.

دوره های چتربازی، نیروی ویژه، تیز یلان، رنجر و نیروهای مخصوص، اسکی و جنگ در کوهستان، آموزش زبان انگلیسی را در ایران، آمریکا و فرانسه طی کرد.

در سال ۱۳۵۳ جزء سپاه صلح سازمان ملل به مدت شش ماه به کشور ویتنام اعزام شد که خود، عاملی برای پیشرفت و بالا بردن دانش نظامی او بود.

در سال ۱۳۵۸ در راستای اجرای فرمان ابلاغی، تاسیس، سازمان دهی، آموزش و فرماندهی تیپ ۵۸ تکاور ذوالفقار را به عهده گرفت و پس از آموزش با همان تیپ تکاور به جبهه اعزام شد.

دریافت دو نشان فتح از دست مبارک مقام معظم رهبری و فرمانده معظم کل قوا گویا و موید ویژگی های متمایز برجسته و کم ­نظیر امیر سرلشکر شهید یعقوب علیاری است.

این شهید والامقام، چندین بار تحت عمل جراحی قرار گرفته و هفت ماه در بیمارستان بستری شده بود ولی بازهم دست از جنگ بر علیه رژیم بعثی عراق برنداشته بود.

صدام، در زمان جنگ تحمیلی برای زنده و مرده این شهید والامقام جایزه تعیین کرده بود ولی به خواست خدا، هیچگاه به این هدف خود نرسید.

به علت برونشیت مزمن ریوی ناشی از مصدومیت شیمیایی در منطقه عملیاتی و ترکش گلوله های دشمن در سینه، بازو، زانو و پای راست به افتخار جانبازی ۷۰ درصد نایل آمده بود.

سرانجام امیر سرلشگر یعقوب علیاری پس از سال ها مبارزه و جهاد و تحمل درد و رنج در سیزدهم آذرماه سال ۱۳۸۵ بر اثر عوارض شیمیایی به خیل کاروان شهیدان والامقام سال دفاع مقدس پیوست و یاد و نامش جاودانه شد.

هم اکنون پیکر مطهر شهید علیاری، در قطعه ۲۹ بهشت زهرای تهران در جوار امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی که مدتی افتخار استادی اش را نیز داشت آرام گرفته و میعادگاه عاشقان و عارفان و دلسوختگان است.


موضوع مطلب : سیر و سلوک,زندگینامه شهدا,خاطراتی از دفاع مقدس,اخبار و اطلاعیه ها,
شهیدی که نمی‌‌خواست وصیت‌نامه بنویسد
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 11:36 ق.ظ
وصیت‌نامه شهدا را که مطالعه می‌کنی متن‌هایش سرشار است از عرفان و عشق به خدا. شهدایی که بعضا نه سن زیادی داشتند و نه تحصیلات دانشگاهی اما به قدری با تفکر لغاتشان را در عین سادگی کنار هم چیده اند که گویی سالها سیر و سلوک کرده اند در مسیر الی الله. از جمله موضوعاتی که در اغلب وصیت‌نامه ها دیده می‌شود تبعیت از ولایت‌فقیه، ادای دین و ادامه راه شهداست. امام خمینی (ره) خطاب به علما در مورد وصیت‌نامه هایی که شهدا نوشته‌اند، فرمودند: «این وصیت نامه هاییکه این عزیزان می نویسند مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردید و خدا قبول کند، یک روز هم یکی از این وصیت نامه ها رو بگیرید و مطالعه کنید و فکر کنید»
شهید عباس دهقانی‌پور به تاریخ 1339/3/1 در شهرستان نی ریز متولد شد. وی تحصیلاتش را در مدارس فرهنگ اسلامی، آپادانا و شعله که بعدها به نام شهید بهشتی تغییر نام پیدا کرد گذراند. عباس سال 1358 به سربازی اعزام شد و با آغاز جنگ تحمیلی در قالب گروه‌های بسیجی به جبهه رفت و سرانجام در  شهر خرمشهر به تاریخ 1361/3/2 و در عملیات بیت‌المقدس، به شهادت رسید. 
 
متن زیر وصیت نامه این شهید عزیز است که می‌نویسد:
 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
 
قال‌الله تعالی، من طلبنی وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته، قتلته و من قتلته فعلی دیته، فانا دیته.
 
آن کس که مرا طلب کند می‌یابد، آن کس که مرا یافت می‌شناسد، آن کس که مرا شناخت دوستم می‌دارد. آن کس که دوستم داشت به من عشق می‌ورزد. آن کس که به من عشق می‌ورزد من نیز به او عشق می‌ورزم و آن کس که با او عشق ورزیدیم او را می‌کشم، و آن کس را که بکشم، خونبهایش بر من واجب است و آن کس که خونبهایش بر من واجب است پس من خود خونبهایش هستم. (حدیث قدسی)
 
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند   فرزند و عیال و خانمان را چه کند
 
دیوانه کنی و هر دو جهانش بخشی    دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
 
می‌خواستم وصیتنامه ننویسم، چون هر بار که وصیتنامه می‌نوشتم از بی‌سعادتی که داشتم پس از حمله سالم بر می‌گشتم و دائم خودم را سرزنش می‌کردم چرا تو که سعادت نداری وصیت‌نامه می‌نویسی؟ ولی وظیفه شرعی که دارم، اجازه ننوشتن را ندارم، باید چند خطی درد‌دل کنم.
 
اکنون که این وصیتنامه را می‌خوانید من نیستم ولی روحم با شماست و از کارهای شما کاملا اطلاع دارم، پس سعی کنید به وصیت بنده عمل نمائید.
 
قبل از هر چیز صحبتی و سخنی با مادرم دارم و آن اینکه: تا آنجا که برایت امکان دارد سعی کن بی‌طاقتی نکنی و دشمنان اسلام را شاد نگردانی. خودت می‌دانی اسلام خون می‌خواهد، خودت می‌دانی تمامی امامان ما، در راه اسلام فدا شدند. مادرم آیا خون ما از خون حسین (ع) عزیزتر است، شما هم باید زینب‌گونه باشی، شما یک لحظه به زینب (س) فکر کن: اول شهادت امام علی (ع) بعد امام حسین (ع) و علی‌اکبر و علی‌اصغر (ع) و بعد اسارت، با این همه یزید و یزیدیان را رسوا می‌کند، شما یک لحظه که فکر کنی اصلا نباید ناراحت باشی، بنده که فرزند خوبی برای شما نبودم و دائما شما را ناراحت می‌کردم، خواهش می‌کنم بی‌طاقتی نکن و برای سلامتی امام دعا کن. و بعد پدرم، شما هم همینطور، به شما چیزی نمی‌گویم چون شما خودتان بهتر از بنده اسلام را می‌شناسی و می‌دانی که اسلام یاور می‌خواهد. خواهرانم، شما هم زینب گونه باشید و فرزندان خود را تربیت اسلامی کنید که در آینده، یاوران اسلام باشند. شما دوستان عزیزی که با بنده همکلاسی و به نحوی دوست بوده‌اید، خواهش می‌کنم در دعای کمیل و دعای توسل خودتان برای بنده طلب مغفرت کنید.
 
ضمنا، مقداری پول هم در دفترچه خواهرم دارم که به هر نحو خواستید خرج کنید.


منبع : سایت ساجده
 

موضوع مطلب : شوق شهادت,سیر و سلوک,وصیت نامه شهدا,
وضیت نامه شهید زین الدین
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 11:35 ق.ظ

بسمه  تعالی

اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام اعتقاد داشتن به امام حسین است.

هیچ کس نمیتواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان ویقین به اباعبدالله الحسین(ع) نداشته باشد.اگرامروز ما در صحنه های پیکار می رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم واگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم واگر مشیت الهی براین قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان (عج) فراهم گردد به واسطه عشق علاقه و محبت به امام حسین (ع) است.

من تکلیف میکنم شما رزمندگان را به وظیفه عمل کردن و حسین وار زندگی کردن . در زمان غیبت کبری به کسی منتطر گفته میشود و کسی میتواند زندگی کند که منتظر باشد منتظر شهادت منتظر ظهور امام زمان (عج) ...

خداوند امروز از ما همت ،اراده و شهادت طلبی میخواهد .


موضوع مطلب : سیر و سلوک,وصیت نامه شهدا,
یک افسر ارشد گارد ریاست‌‌جمهوری عراق در بازجویی اخیر خود با اعتراف به شکنجه با سوزاندن، قطع اعضای بدن و کشتار هزار اسیر ایرانی گوشه‌ای دیگر از جنایات صدام معدوم علیه ملت ایران را فاش کرد.

این جنایتکار بعثی می افزاید: برروی برخی از اسرای تیرباران شده آهک یامواد شیمیایی یا اسید می پاشیدیم تا اثری از آنها باقی نماند.

به گزارش فارس، «علی البغدادی»، محقق و کارشناس عراقی با اعلام این مطلب گفت: این افسر بعثی از جلادان ماشین جنایت جنگی صدام علیه مردم عراق و ایران است که در پرونده خود اوراق سیاه بسیار زیادی دارد. البغدادی افزود: فرد دستگیر شده سرهنگ «عبدالرشید الباطن» نام دارد و بازپرس ویژه گارد ریاست جمهوری عراق در جنگ علیه ملت ایران بوده است. وی گفت: این سرهنگ بعثی به خوبی به زبان فارسی و فرهنگ و تاریخ ایران مسلط است و پیش از آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران توسط استخبارات (اطلاعات) ویژه عراق و صدام برای تحصیل زبان فارسی به تهران اعزام می‌شود.

البغدادی تصریح کرد: سرهنگ عبدالرشید در بهار ۱۹۷۵ میلادی (اوایل دهه پنجاه شمسی) در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شده است و با آغاز جنگ و تجاوز بعثی‌ها به ایران مأموریت می‌یابد اسرای ایرانی خط مقدم جبهه‌ها را بازجویی و از آنان کسب اطلاعات کند.

این پژوهشگر عراقی تأکید کرد: این افسر بعثی عراقی که چند بار مستقیم به صدام معدوم گزارش داده است، به خاطر جنایات جنگی بی‌شمار خود به دریافت مدال و نشان از سردار نگون بخت قادسیه رسیده است.

البغدادی افزود: عبدالرشید در بازجویی‌های خود اعتراف کرده است که به دستور فرماندهان ارشد ارتش و به ویژه گارد ریاست جمهوری که از صدام دستور مستقیم داشتند، بیش از هزار اسیر ایرانی را کشته‌ است.

وی افزود: این جنایتکار جنگی در جریان بازجویی‌های خود اعتراف می‌کند که اسرای ایرانی را پیش از به شهادت رساندن شکنجه‌های شدید می‌داده است؛ برای مثال وی درباره یک اسیر ایرانی که بر اثر اصابت مین پایش را از دست داده بود، می‌گوید زمانی که این اسیر را بازجویی می‌کردم به علت مقاومتش شروع به قطع انگشتان دستانش نمودم پس از قطع هر انگشت و به فاصله هر دو دقیقه پس از قطع محل قطع شده را با فندک می‌سوزاندم تا اینکه تمام انگشتانش را بریدم، اما مقاومت حیرت‌آور او که بسیار جوان هم بود، من را خشمگین ساخت و با اره پای او را نیز قطع کردم، اما این اسیر ایرانی هیچ اطلاعاتی نداد.

این جنایتکار جنگی که در پرونده‌اش کشتار و اعدام‌های فجیع شیعیان و کردهای عراقی نیز دیده می‌شود، در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۵ و در سال پنجم جنگ نیز در یک قتل عامل اسرای ایرانی ۲۲ رزمنده جمهوری اسلامی ایران را که همگی زیر ۲۰ سال سن داشتند، با شلیک تیر خلاص بر سرشان به شهادت می‌رساند، در حالی که این اسیران همگی دستهایشان بسته بوده و قربانی وحشیگیری این جنایتکار جنگی شده‌اند.

البغدادی در ادامه افزود: جنایات عبدالرشید الباطن در سال‌هایی به دستور صدام روی می‌داده است که رژیم منفور بعث مورد حمایت‌های آمریکا، شوروی و کشورهای مدافع حقوق بشر اروپایی قرار داشته است.

وی از قول این جنایتکار بعثی می‌گوید: سرهنگ عبدالرشید تأیید می‌کند که صدام در اعدام بیش از ۴۵۰ اسیر ایرانی مستقیم و به همراه گروهی از همراهان همیشگی خود در تیم حفاظتش دست داشته است.

این کارشناس به نقل از این جنایتکار بعثی می‌افزاید: بر روی برخی از اسرای تیر باران شده آهک یا مواد شیمیایی یا اسید می‌پاشیدم تا اثری از آنها باقی نماند. البغدادی به نقل از این بعثی جنایتکار تصریح می‌کند که وی در بازجویی‌های خود اعتراف کرده است، تا آنجا که در جریان بوده، ماشین جنگی جنایات صدام معدوم شش هزار اسیر ایرانی را به شکل فجیعی به شهادت رسانده است.


موضوع مطلب : خاطراتی از دفاع مقدس,دل نوشته,زندگینامه شهدا,سیر و سلوک,اخبار و اطلاعیه ها,
سالگرد شهادت محمد گودرزی
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 11:31 ق.ظ
سلام محمد جان .امسال دهمین سالگرد شهادت تو با روز شهادت مادرمان فاطمه زهرا (س) یکی شده است .فاطمیه امسال ذکر همیشگی تو را در هیئت به نیت تو می گوییم : بی بیِ ،بی حرم قبرت کجاست مادر ، بی بیِ ،بی حرم قبرت کجاست مادر ...



محمد جان دهمین سالگرد شهادتت را  تبریك می گویم ،می دانم كه زنده ای و می شنوی .چه زود نعمت وجودت را از ما دریغ كردی .رسم بر این است كه همیشه بزرگ تر ها به كوچك تر ها عیدی می دهند .من بی مقدار نیز از توی عیدی می خواهم و عیدی من جز دعای برای شهادتم نیست .من می دانم و تو نیز بهتر از هر كس می دانی كه هیچ سعادتی و هیچ حلاوت و شیرینی بالاتر و با ارزش تر از شهادت در راه خدا نیست .

خادم الشهداء در تاریخ 14/1/1383 به شهداء پیوست و روح کربلائیش آسمانی شد و در حالی که پهلویش کبود بود یا زهرا گویان شربت شهادت را نوش کرد.

روحش شاد و یادش پر رهرو باد .



موضوع مطلب : زندگینامه شهدا,دل نوشته,خاطراتی از دفاع مقدس,

صفحات وبلاگ : 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | ... | « 9