تبلیغات
شوق شهادت
شوق شهادت
*در زمان غیبت به کسی منتظر می گویند که منتظر شهادت باشد . *شهید مهدی زین الدین*
بسم الله االرحمن الرحیم
عده ای اهل آخرتند و خداوند دنیا را برایشان حرام کرده است. عده ای دیگر نیز اهل دنیایند و خداوند آخرت را بر آنها حرام کرده است: «انّ الدنیا حرام علی اهل الاخرة و انّ الاخرة حرام علی اهل الدنیا و کلاهما حرامان علی اهل الله» اما عده ای هستند که جایگاهشان «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» است ایشان نه اهل دنیایند و نه اهل آخرت. نه به دنبال لذائذ مادی اند و نه در پی حور و غلمان آخرت. اینان مرزوق الهی اند و رزقشان «مقام عند اللّهی» است. همان که قرآن کریم می فرماید: «و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربّهم یرزقون»، بهشت نیز مشتاق دیدار صاحبان این مقام است...

rss

درباره ما
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

ایمیل مدیر وبلاگ
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
نظرسنجی
نظر شما در مورد عملکرد وبلاگ چیست ؟





نویسندگان
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  


مجموعه ای الهی از مطالب دیجیتال

پرنده آفرینش


<p align='center'><a target='_blank' href='http://133s.blogfa.com/'><img style='BORDER: #000000 0px solid' border='0' src='http://tiktak-2.persiangig.com/sefareshat/logo-sefareshi/133.jpg'></a></p>


<!-- start logo cod off http://eng-science.ir/forum --><p align=

انجمن علم مهندسی

Online User

ساخت فلش مدیا پلیر
جستجو

لینك دوستان
1- *** مشکات ولایت ***
2- مُربیِ نُفوسْ
3- غروب شلمچه
4- پایگاه خبری تحلیلی گیلان خبر
5- آرزوی من شهادت
6- صدای شهید
7- اشک آسمان
8- عاطفه (طلوعی دوباره)
9- هیئت محبان الزهرا(س) بهشتی
10- همدانشگاهی غبار کفشت سرمه ی چشم
11- بصیرت
12- کربلایی 110
13- شهدا شمع محفل بشریتند
14- نسیم سحر
15- منتظرالمهدی
16- داغ انتظار
17- شاید این جمعه بیاید ... شاید
18- خدایا دوست دارم (كمكم كن)
19- راه علی (ع) حق است .
20- سایت باران
21- با ولایت تا شهادت
22- وبگاه اشعار مهدوی
23- شهدای زینبیه میانه
24- ای بی کران همیشه آبی مهدی جان
25- خدا دوستت دارم
26- پایگاه عاشقان ظهور
27- دل نوشته های یک جامانده
28- سرزمین عاشقان
29- گروه سایبری مهندس میرزابیگی
30- نشانه
31- خدای خوبم
32- محب امام رضا(ع)
33- مقر افسران جنگ سایبری
34- فاطمیون مهر آباد
35- یا لثارات الحسین
36- قبر بی نشان
37- آزاد اندیش
38- گمنام مثل پدرم
39- 133
40- سجده بر خاک
41- عفاف و حجاب
42- مهندسی معکوس 2 سیده تا خدا
43- به سوی کمال
44- گروه حماسه و دفاع
45- آشیان
46- راه پله
47- میثاقی دوباره
49- واحسرتا جامونده ام از شهدا
48- طلبه ای كه درد دین دارد
98- انتظار
50- رایحه نجابت
53- زینبیه
51- عاشق سامرا
52- دختر ایرانی
99- از یاد رفته ها
54- یه دنیای كوچك با یه خدای بزرگ
55- آوای یاس
56- گریه های امپراطور
57- رزمنده سایبری
58- سید خدا
67- نقطه رهایی
59- جوان شیعه
60- نینوا
61- حریم وصال
62- دروازه ی شهادت
68- شهدای عالی حسینی
63- اللهم عجل لولیك الفرج
64- بی قرار ظهور
100- نبا العظیم... می آید ...
65- از دل تا قلم
66- ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم
69- عطر یاس حرم عشق
70- سرداران بصیرت
71- معجزات كلمات
72- طلائیه
73- شیمیایی عطر خدا میدهی
86- انتظار مهدویت
74- ایران وطن من
75- بهشتیان
76- پرنده آفرینش
77- ترنم
78- پرواز تا بینهایت
79- انتظار
80- خاكریز دختران
81- شرف الشمس
82- حصین
83- خاطراتو درد و دلای یه طلبه
84- سرود شهادت
85- هدی و بشری
87- شوفر تریلی
88- You are the best God
89- زمزمه ی باران
90- (نوید ایران) the iran^promise
91- دروازه قبر!!
93- مالک اشتر دزفول
92- فقط یک نقشه بردار
95- منتظران یار
94- پایگاه مجازی فرهنگی مكتب نور
96- بی تو هیچم
[ قالب رایگان ]

آخرین مطالب ارسالی

خواب مادر شهید
ارسال شده توسط Waiting در ساعت 10:40 ب.ظ


یک شب که به دعای کمیل رفته بودم ، احساس  کردم که خیلی دلم گرفته و برای بهرامم تنگ شده است . دعا تمام شد و همه به منازلشان برگشتند اما من ماندم و کنار قبربهرام خیلی نشستم و گریه کردم به طوری که هرچه گریه و ناله میکردم ،اصلا آرام نمی گرفتم.به منزل برگشتم و وقتی که بچه ها خوابیدند، رفتم داخل اتاق و چمدانی را که مخصوص بهرام و وسایل هایش بود بازکردم، پیراهن وعکسش را بیرون آوردم و جلوی صورتم گرفتم و بسیار گریه کردم، حالا هرچه سعی می کردم که با گریه آرام شوم اما بی تابیم بیشتر می شد،چون خاطراتش بیشتر برایم زنده شده بود،درهمان حال خوابم برد.درعالم خواب دیدم که بهرام جلوی منزل ایستاده وصدا میزند...... مادرجان سلام...مادرسلام.




خیلی خوشحال شدم وبه او گفتم عزیزم کجا بودی،دلم برایت تنگ شده بود. مادرجان من راه درستی رفته ام و اینجا احوالم بسیارخوب است و نگاران من نباش،درمیان گفتگویمان بود که به بهرام گفتم: چطور شد که به منزل آمدی. بهرام پاسخ داد:مادر به من خبر دادند که تو دلت برایم تنگ شده است، حالا آمده ام که مرا ببینی و دلت آرام بگیرد. من به او گفتم: که بیا کمی بالا بنشین و او پاسخ داد: نه مادرجان من دیگر باید برگردم ،سرانجام به او گفتم حالا که میخواهی برگردی اگر کاری یا مشکلی داری به من بگو، شهیدبهرام درجواب گفت.. نه... اما من خیلی اسرار کردم وبهرام گفت :مادرجان حالا که زیاد اسرار می کنی دلت را نمی شکنم، من با لب تشنه جان دادم،اگر برایت مقدور است یک جرعه آب به من بده تا جگرم سیراب شود که درهمین زمان از خواب بیدار شدم.

تنها دمیست ساکن این شهریم و خسته ایم

                                        دور از هوای پاک شهیدان شلمچه ایم

آیا شود به دیده ببینیم که یک دمی

                               بی سر و تشنه لب کنار حسین (ع) نشسته ایم


موضوع مطلب : شوق شهادت,سیر و سلوک,زندگینامه شهدا,دل نوشته,خاطراتی از دفاع مقدس,